|
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد میزنه.............. زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه.......... کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره......... پای برده های شب اسیر زنجیر غمه............. دلم از تاریکی ها خسته شده .............. همه ی درها به روم بسته شده ........ من اسیر سایه های شب شدم........ شب اسیر تور سرد آسمون................ پابه پای سایه ها باید برم................... همه شب به شهر تاریکه جنون................ دلم از تاریکی ها خسته شده.......... همه ی درها به روم بسته شده............... چراغ ستاره ی من رو به خاموشی میره ......... بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره........ تاریکی با پنجه ها ی سردش از راه میرسه......... تویه خاکه سرد قلبم بذرکینه میکاره................. دلم از تاریکی ها خسته شده ......... همه ی درها به روم بسته شده............. مرغ شومی پشته دیواره دلم.............. خودشو اینور و اونور میزنه.............. تو رگای خسته ی سرد تنم ترس مردن داره پر پر میزنه.............. دلم از تاریکی ها خسته شده ...................... همه ی درها به روم بسته شده....................
|
About![]()
...........بگذارید بنویسم برای دلی که آرام از تاریکی شبی که از آسمان نازل می شود می شکند........... من تنهاترین تنهای روی زمین واسه دلم می نویسم ...........واسه دلی که آروم و بی سر و صدا از دست کسایی که دوسشون دارم می شکنه .............من تنهاترین تنهام
Home
|