تبليغاتX
مرگ خاموش - ابرهای پاییزی

مرگ خاموش

همیشه غمگینترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می دهند...

دلم به اندازه ی ابریترین روز پاییز گرفته ابرهای سنگین تو دلم دارن حرکت می کنن اما نمی بارن.......بوی پاییز را حس می کنم که سراسرزندگیم روفرا گرفته.........تاریکی شب های سنگینم حتی به روزهام هم هجوم آورده اندودارن به انا مسلط می شن .............

وتو و دیگران بدون توجه به آب شدنم همچنان دروغ می گین وروز به روز منو در اعماق دریای تاریک تردیدم فرو می برید ...........می خوام فریادبکشم و بگم خستم خسته تر از آونی که زندگی کنم 

                                خدایا دلم هوای شهر پشت دریاها روکرده

اونجایی که مردمش بلد نیستن دروغ بگن خدایا بگو بهم می خوام بیشتر راجبه اونجا بدونم بگو که اونجا دیگه تردیدی نیست  ومن هم یه روز می بری اونجا خدایا نکنه انتظارم واسه رسیدن به اون شهر بیهودست و تو منو به جرم گناهام از رسیدن به اون شهر محروم می کنی ..............نه نه نمی خوام اینطوری فکر کنم..........اما شاید هم........ 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت5:53 PMتوسط مرداب | |