تبليغاتX
مرگ خاموش

مرگ خاموش

همیشه غمگینترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می دهند...

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد میزنه..............

زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه..........

کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره.........

پای برده های شب اسیر زنجیر غمه.............

دلم از تاریکی ها خسته شده ..............

همه ی درها به روم بسته شده ........

من اسیر سایه های شب شدم........

شب اسیر تور سرد آسمون................

پابه پای سایه ها باید برم...................

همه شب به شهر تاریکه جنون................

دلم از تاریکی ها خسته شده..........

همه ی درها به روم بسته شده...............

چراغ ستاره ی من رو به خاموشی میره .........

بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره........

تاریکی با پنجه ها ی سردش از راه میرسه.........

تویه خاکه سرد قلبم بذرکینه میکاره.................

دلم از تاریکی ها خسته شده .........

همه ی درها به روم بسته شده.............

مرغ شومی پشته دیواره دلم..............

خودشو اینور و اونور میزنه..............

تو رگای خسته  ی سرد تنم ترس مردن داره پر پر میزنه..............

دلم از تاریکی ها خسته شده ......................

همه ی درها به روم بسته شده....................

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت10:18 PMتوسط مرداب | |

man tanhatarin tanham

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت7:44 PMتوسط مرداب | |