|
چیزی واسه گفتن ندارم من شاعرانه نمی نویسم من فقط چرت و پرتای ذهنه یه دیوونه رو مینویسم
ا اینقدر بغضه تو گلوم سنگین شده که نمیتونم نفس بکشم به خاطر تو تو که هیچ وقت درک نمیکنی اصلا من هیشکی رو دوست ندارم همه بدن همه از همه متنفرم خدایاچرا یکی پیدا نمیشه که آدم واقعا بهش اعتماد کنه که فکر نکنی مثله بقیه تو رو می زاره و بیخیال میره آدما چقدر غریبن رو زمین ....... چرا.................س..................ک..............و................ت...........سهمه من از زندگیه ......... میرم از اینجا شاید..........خ.........و........د...........ک.........ش........ی شایدم.........م.........ر........گ...................خ...............ا.................م..........و.............ش نمیدونم فریاد بی صدای من به گوشه شما می رسه یا نه .............. فریاد میزنم من تنهاترین تنهام
دلم به اندازه ی ابریترین روز پاییز گرفته ابرهای سنگین تو دلم دارن حرکت می کنن اما نمی بارن.......بوی پاییز را حس می کنم که سراسرزندگیم روفرا گرفته.........تاریکی شب های سنگینم حتی به روزهام هم هجوم آورده اندودارن به انا مسلط می شن .............
وتو و دیگران بدون توجه به آب شدنم همچنان دروغ می گین وروز به روز منو در اعماق دریای تاریک تردیدم فرو می برید ...........می خوام فریادبکشم و بگم خستم خسته تر از آونی که زندگی کنم خدایا دلم هوای شهر پشت دریاها روکرده اونجایی که مردمش بلد نیستن دروغ بگن خدایا بگو بهم می خوام بیشتر راجبه اونجا بدونم بگو که اونجا دیگه تردیدی نیست ومن هم یه روز می بری اونجا خدایا نکنه انتظارم واسه رسیدن به اون شهر بیهودست و تو منو به جرم گناهام از رسیدن به اون شهر محروم می کنی ..............نه نه نمی خوام اینطوری فکر کنم..........اما شاید هم........
دیشب اینارو داشتم تو دفترم می نوشتم الان می خوام اینجا بنویسم تا هیچوقت دیشبو فراموش نکنم... دلم بد جوری گرفته خیلی خیلی زیاد خیلی سنگین شده یه غم سنگین غمی که هیشکی و هیشکی غیر خودم درکش نکرد ونمی کنه همه خوابن سکوت توی اتاقم موج می زنه سکوتی سنگین سکوتی پره حرف و فریاد واعتراش می خوام تا همیشه سکوت کنم سکوتی پره اعتراض اما از کی من بهخودم اعتراش دارم اما چه جوری می شه که ادم از خودش فرار کنه یه گناهکار اسیر یه گناه ناخواسته هر چه قدرم دیگران بگن من گناهی نکردم من اشتباهی نداشتم اما من می دونم گناه من خیلی سنگینه مثل سنگینیه دلم مثل سنگینیه سکوتم مثل سنگینیه شبهام مثل سنگینیه گذشته نه دلمک آروم نمی شه بازم می خواد بباره اخه امشب....آخرش بود همونطور که یه روز آرام و بی سر وصدا شروع شدیه شبم آرامو بی سر وصدا تموم شد گریه خوبه دوسش دارم تازگیها بارم تونستم گریه کنم اما امشب اشکام واسه خاموش کردن آتیش دلم کافی نیستن میترسم می ترسم باز مامانم بیدار بشه نزاره بنویسم عصبانی شه بگه من دیوونم میخوام جیغ بزنم دست از سرم بردارین ،سوال نپرسین ببینینو بگذرین نگین چرا؟نگین چی شد؟شما که درکم نمی کنین شما که جواب های منو نمی تونین بفهمین نپرسین چرا؟... آخه چرا؟عیب نداره که جوابمو ندادی گفتم که تمومش می کنم شایدباورت نشد شاید گفتی مثل هر دفعه بازم برمی گردی؟اما ببخش که نتونستم کمکت کنم قول می دوم که دیگه به هیشکی کمک نکنم آخه من وضعیتشو بدتر می کنم وای که این سال چقدر....چقدر غمگینه چقدر سنگینه....... وقتی هیشکی نیست درکت کنه وکمکت کنه دکتر چی می گه همش واسه پوله واسه....امشب یه چیزی رفت یه چیزی از دئلم پرکشید و رفت که دلم نمی خواست براه می ترسم می ترسم که دیگه نیاد به خاطر اینکه اذیتش کردم دیگه نیاد آخه اون فقط تو دل کسایی کوچ می کنه که لیاقتشو داشته باشن خیلی سخته ازش جداشدن نمی تونم.............اون یه حسه یه حس کههم قشنگه هم بد هم شادی بخشه هم ناراحت کننده شکل ثابتی نداره نمی گم چیه .........که سخته که ادم هیچ جایی نتونه حرف دلشو بگه ومجبور باشه همیشه نصف ونیمه صحبت کنه....نمی خوام تموم کنم اصلا نمی خوام امشب تموم بشه دوست دارم فریاد بزنم دیگه حرف هیشکی رو نمی تونم باور کنم حتی حرف کسایی که دوسشون دارمو همه دروغ می گن ...............سخته می خوام تا آخر بنویسم اما می گذره ساعت خیلی تند تند داره می گذره انگار داره از دست یکی فرار می کنه شاید اونم مثل بارون مثل....داره ازمن فرار می کنه همه فکر می کنن دارم فیلم بازی می کنم اما من قضاوت رو دوست ندارم هیشکی همه چیرو نمی دونه اونا از دلم خبر ندارمن اما به خوذدشون اجازه می دن در مورد من قضاوت کنن..........حتی دیگه اجازه ندارم ترانه گوش کنم ..........اخ که دلم داره می ترکه...........دوست دارم امتحان هامو خوب بدم تا به همه ثابت کنم که من یه زمونی خیلی زرنگ بودم اما روزگار نزاشت .....می خوام دیگه تحقیرم نکنن از تحقیر بدم میاد ..اما نمی تونم اونم بااین وضعیت روحیم......فدای سرت که به خاطر تو بود که اینهمه تحقیر شدم به خاطر تو بود که نمراتم اونطوری شدن اما تقصیر تو ببود این اشتباه من بود که توهم قربونیش شدی .........یکم خوابم میاد اما نمی خوام بخوابم این روزا همهچیز واسم خیش و بارونیه همه چیز حس پاییزو داره بهارم خزونه ..........بهار چه کلمه ی غریبی.........حس غربتو دارم ...........اینم عیب نداره من هنوز به خدا امیدوارم خدایا هنوز می دونم که تو .........فقط تویی که حقیقتو می دونی .............خدایا حس می کنم ازم روتو برگردوندی می گی برو پی کارت تو بنده ی خوبی نبودی تو بندهای خوبمو اذیت کردی برو که دیگه نبینمت.......اما من هنوز دارم بهت نگاه می کنم هنوز از پشت شیشه ای که بین منو تو دارم نگات می کنم همون شیشه ای که خیسو بارونیه........فریاد می زنم خدایا اخه من بندتم دوست دارم خدایا منو ببخش خودت می دونی که نمی خواستم خدایا.......... کمکم کن.......... داره بارون می باره صدای ضربه هاشو که رو شیشه می زنه می شنوم .....داره تند تند می باره .........اما نباید برم بیرون آخه بارون وقتی منو می بینه دیگه می ره ائون ازم فرار می کنه اونم می گه تو گناهکاری .......... آتشی در سینه دارم اب میخواهد دل من زین شبه بی انتها مهتاب می خواهد دل من از همه ی کسایی که واسم کامنت می زارن ممنونم یکی از دوستان گفته بودن که از شعرای سهراب سپهری بیشتر بنویم چشم ولی یه مدتیبه خاطر امتحانات پایان ترمم شاید نتونم بیام نت انشاالله بعد از امتحانات واستون از شعرای سهراب سپهری بیشتر مینویسم أخه خودمم دوسشون دارم ..........از دوتان خواهش می کنم که وقتی کامنت می زارن آدرس وبشونم بزارن ............... از تنهای تنها هم تشکر می کنم منم تنهاترین تنهام اما درمورد لینک دوستام نمی دونم چیکار کنم این مشکلو دارم شاید درست لینکشون نکردم اگه راهنماییم کنین ممنون می شم ........ ابجی طیبه و آبجی فهیمه ی عزیزمخیلی خیلی زیاد دوستون دارم ..........براتون پیام می فرستم ....... تابعد امتحانات همتونو می سپارم به خدا........ |
About![]()
...........بگذارید بنویسم برای دلی که آرام از تاریکی شبی که از آسمان نازل می شود می شکند........... من تنهاترین تنهای روی زمین واسه دلم می نویسم ...........واسه دلی که آروم و بی سر و صدا از دست کسایی که دوسشون دارم می شکنه .............من تنهاترین تنهام
Home
|